چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست
و من در این وطن وارونه، به دنبال حقم میگردم. حقی كه دزدیده شد، برده شد به جایی كه عرب نی انداخت! شاید هم دور تر از این حرف ها. اصلا شكایتی نیست ها! اصلا من را چه به شكایت؟! وقتی تاج ِ سلطان بر سر روباه برود، همین است دیگر. روباه ها آنقدر لعنتی های بی آبرویی بودند كه همه چیز، وارونه شد. وارونه ای كه میمردند برای آن اما من از آن سیر شده ام! آنقدر به من خورانده اند كه سیر شده ام. كاش میشد همه ی آنچه را به من خورانده اند روی لعنتی های بی آبرو بالا بیاورم. اگر جایی حق را به حراج گذاشته اند، برایم بخرید. كه من هنوز در این وطن وارونه، به دنبال حق دزدیده شده ام میگردم. خط خطی ها : -لعنتی های بی آبرو : Inglourious Basterds -بنویسی، پاك كنی. دوباره بنویسی و بنویسی و بعد دوباره پاك كنی. این یعنی یك خودسانسوری واقعی! -من و تو حق داریم -ابی برای من همیشه عالیه، حتی اگه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه گوش كنم. مست چشات ورژن جدیدش هم اومد. اينجا - Love Story رو میخوام. اما پیداش نمیكنم! همینطورم درباره الی رو. -امروز ما، امروز فریاد این تو نبودی كه میگفتی : سبز، قرمز، آبی، اصلا همه رنگ ها دوست داشتنی اند، جزء دورنگی؟ من تاوان كدام اشتباه را میدهم، كه باید هر روز برایت یك "رنگ" شوم؟ دورنگی من، به چه قیمتی؟! حتی به قیمت اینكه از بوم دلم پَسِت بزنم؟ خط خطی ها : -از دوست داشتنی های این روزهای من : در اتاق زیر شیروانی نوری هست میتوانم از بیرون ببینمش، آری و میدانم كه تو درون آنی و به بیرون مینگری. "شل سیلورستین" -كی اشكاتو پاك میكنه، شبا كه غصه داری دست رو موهات كی میكشه، وقتی منو نداری شونه ی كی مرهم هق هق ت میشه دوباره از كی بهونه میگیری، شبای بی ستاره... "امیرفرخ تجلی" -نوبت به تو رسید مظلومترین رنگها دیروز سرخ، و امروز... رنگ بغض و كینه و فریاد تو رنگ زمستان نیستی! تو رنگ بعدازظهرهای پائیز هشتاد وهشتی رنگ سرزمین من... -من... شاید... چند... روزی... ناپدید... شوم! ش.د.ت.ش دلم برای اون حس شیرین بچگانه تنگ شده. حسی كه با همه فرق داشت. متفاوت حرف میزد. متفاوت رفتار میكرد. دلم برای اون حس شیرین بچگانه تنگ شده. وقتی با انگشت می شمردم. یك، دو، سه، چهار، پنچ... شایدم اون وسط یكی از انگشت ها رو گم می كردم! دلم برای اون حس شیرین بچگانه تنگ شده. وقتی محال برام معنی نداشت. وقتی میشد با یه چشم روی هم گذاشتن تا آسمون هفتم هم رفت و با یه بغل ستاره برگشت. دلم برای اون حس شیرین بچگانه تنگ شده. وقتی دفتر نقاشی رو باز می كردم و خودم و مامان و بابا رو می كشیدم و اون نقاشی رو از همه ی دنیا بیشتر دوست داشتم. دلم برای همه ی اون نق زدن ها، بچگی کردن ها، گریه های گاه و بی گاه، الكی خوش بودن ها... تنگ شده. وقتی همه ی حرف های بزرگ، سكوت شد. چشم ها از آمدن یكی از آسمون نا اميد شد و خیره به زمین. وقتی آرزوها یكی یكی سر به فلك كشید. وقتی همه هستند جزء اونی كه باید باشه، فهمیدم كه چقدر دلم برای آن حس شیرین بچگانه تنگ شده. خط خطی ها : - زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره میگم، -با پول می توان جسم، و حتی كمی از احترام دیگران را خرید. ولی عشق را نمیتوان! "لئو بوسكالیا" -وقتی گلشیفته نوازنده و هم خوان شد، شنیدن داره... Oy! -كامپیوترم از دست یك ویروس سمج نجات پیدا كرد و هیچی بهتر از این نیست! به قول بعضی ها وقتی آدم عاشق میشود، كور و كر میشود. اما من میگم نه!! بنا بر هزار و یك دلیل، نه!! نه تنها كور و كر نمیشود، بلكه بهتر میبیند و بهتر میشنود. اصلا آدم وقتی عاشق میشود یاد میگیرد چه چیزهایی را ببیند و چه چیزهایی را بشنود. یاد میگیرد همه چیز را بهتر ببیند و بهتر بشنود. امان از دست بعضی ها كه هیچوقت عاشق نمیشوند! خط خطی ها : -لطفا فكرهای دیگر، درباره ی من نكنید! -برای تنهایی ات نه بخاطر تنهایی من - اگر گفته میشود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که تجربه میکنید، و این که حرکت امروز، به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی ها و پیوند ها و چشم پوشی ها و یکرنگی ها و هوشمندی ها و سرزندگی هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است، حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر میکند."یك مرد خوب" -هروقت از حرف های تكراری خسته شدی، گوش هات رو به هدفون بسپار... شاید اون حرف نوئی داشته باشه. آدم ها قدر با هم بودن رو نمیدونن تا اون لحظه كه از هم جدا بشن! تا حالا چندبار این جمله رو شنیدین؟ اصلا شاید آدما ارزش با هم بودن رو به همین دلیل نمیدونن. چون تا جدایی نباشه، كسی قدر كسی رو نمیدونه! یك لحظه تصور كن فقط اگه همه چی دست به دست هم بده تا جدایی تو دنیا حاكم بشه. همیشه "یكی" دروغ بگه تا نتیجه اش بشه جدایی. همیشه "یكی" شلوارش دو تا بشه و خیات كنه تا نتیجه اش بشه جدایی. همیشه "یكی" سر تا پاش بشه ریا تا نتیجه اش یشه جدایی. همیشه "یكی" بگه تا آخرش باهات هستم بعد اون لحظه ی آخر جا بزنه و همیشه "یكی" دلش بشه مثل باند فرودگاه تا نتیجه اش بشه جدایی. اصلا همیشه "یكی" هرقدر كه میتونه گند بزنه تا نتیجه اش بشه جدایی! حالا میشه قدر همدیگر رو دونست! نه؟ خط خطی ها : -دلم برای یكی خیلی تنگ شده. یكی كه نه دروغ گفت، نه خیانت كرد، نه جا زد، نه ریاكار بود، نه دلش شد مثل باند فرودگاه و نه هیچ گندی زد. -نخواب آروم گل بی خار و بی كینه نمیبینی نشسته گوله تو سینه آخه بارون كه نیست رگبار باروته سزای عاشقای خوب ما اینه! نترس از گوله ی دشمن گل لادن كه پوست شیره پوست سرزمین من اجاق گرم سرمای شب سنگر دلیل تا سپیده رفتن و رفتن"شهیار قنبری" -دلم میخواست لپ تاپ داشتم. دیروز تو کلاس گرامر، استاد گفت كی لپ تاپ داره؟ هیچكس... با بچه ها به این نتیجه رسیدیم درسته که ما لپ تاپ نداریم ولی دوستمون موتور داره!! هیچ انتظاری ندارم كه از خط خطی فوق چيزی دستگيرتون بشه. 
در شب این جنبش، نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازهی ما هم شده، با هم باشیم!
گفتنیها کم نیست! "فرهاد"
فردای ما، روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره می خوانم
با تمامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو، بگو که به خون می سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران، بگو به ایران... "ایرج جنتی عطایی"![]()

![]()

از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم،
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه میگیرم. "ایرج جنتی عطایی" ![]()

گریستم
نه بخاطر بوسه
نه بخاطر جسم عریانت
به خاطر خودت
به خاطر زنانگی پاکت "؟"![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



